زندگی کوتاه است

زندگی کوتاه است قد نوشیدن یک قهوه ی تلخ گوشه ی دنج اتاقت تنها… یا قد سوختن یک نخ سیگار سپید لای انگشتانت… لذتش دلچسب و واقعا کوتاه است،، زندگی باید کرد تا دمی فرصت هست! با همه پست و بلنداهایش زندگی فرصتی کوتاه و بسی زیبا است…

ادامه مطلب »

تهی

مانند سیگار که کم کم میسوزد خاطرم کم کم از یادت تهی میشود حالا من مانده امو فنجانی خالی زیر سیگاریی پر سکوتی مطلق و بغضی مفرد نگاهی خسته #رادیواسموک

ادامه مطلب »

تصور

رقص موهایت را تصور کردم نه در باد و باران در ناله های دلگیر تار پشت پنجره ایستاده سیگار کشیدم و جان دادم رادیو اسموک

ادامه مطلب »

قلب سیگاربرگم

من را که پس زدی فنجان قهوه تلخ شد دل میز لرزید دانه ی شکر گریست و قلب سیگاربرگم آتش گرفت رادیواسموک

ادامه مطلب »

پاییز

هنوز هم نبودنت را در برگ ریزان پاییز قدم میزنم و پیپ میکشم رادیواسموک

ادامه مطلب »

سفر

پس از سفر رویای آغوشت به تاریکی اتاقم برمیگردم صندلیی خاک گرفته و قهوه ای از دهن افتاده… رادیواسموک 

ادامه مطلب »

پاییز قهوه پیپ

واژه ها پر تکرار اند در دفترچه ی خاطراتم تو… پاییز،قهوه،پیپ حالا پاییز امد قهوه , پیپ و…. تنهایی، بدون تو! رادیو اسموک

ادامه مطلب »

تشنه یِ اشک

مردکِ تشنه یِ اشک خیره به رقص آرام زمان می شمارد قدم های عصرو دلتنگی را… دوباره یادت را دعوت میکنم به صرف قهوه ی تلخ تهایی ام!! امان از دلی که…. هر روز تکیه بر دیوار بیقراری  صد بار جان میدهد برای جرعه ای فراموشی،، باز هم با دلهره

ادامه مطلب »

عصر های یک نفره

پشت عصر های یک نفره وتلخ بعد از تو فنجان قهوه ای است که با هیچ پیمانه ی امیدی شیرین نمیشود من تمام رویاهایم را بعد از تو…. در خاکستر سیگارهایم به باد دادم #رادیواسموک

ادامه مطلب »