کافه تعطیل است …!
چشم انتظارِ چه کسی نشسته ای !؟
آن یک نفر اگر آمدنی بود
محال بود قهوه ات یخ کند !
کافه تعطیل است …!
کجای خاطراتت جا مانده ای !؟
آن یک نفر اگر ماندنی بود
شال گردنش را بی سبب پیش تو جا میگذاشت !
تا برای دیدنت
هزار و یک بهانه که نه
فقط یک دلیل داشته باشد !
آری قهوه ات را بنوش
تا زندگیت از دهان نیفتاده !
تعداد بازدید از این مطلب : ۶۹
0 دیدگاه دربارهٔ «برای دیدنت»
کمتر کسی پیدا میشه که هم هنرمند باشه، هم فرهنگساز. ماسترو رحیمی هر دو رو با هم داره