برای دیدنت

کافه تعطیل است …!

چشم انتظارِ چه کسی نشسته ای !؟

آن یک نفر اگر آمدنی بود

محال بود قهوه ات یخ کند !

کافه تعطیل است …!

کجای خاطراتت جا مانده ای !؟

آن یک نفر اگر ماندنی بود

شال گردنش را بی سبب پیش تو جا میگذاشت !

تا برای دیدنت

هزار و یک بهانه که نه

فقط یک دلیل داشته باشد !

آری قهوه ات را بنوش

تا زندگیت از دهان نیفتاده !

0 دیدگاه دربارهٔ «برای دیدنت»

  1. کمتر کسی پیدا میشه که هم هنرمند باشه، هم فرهنگ‌ساز. ماسترو رحیمی هر دو رو با هم داره

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *