مانند شاعر ها

تو که نیستی… شاید من در درون خودم یه موجود خیالی ساخته ام 
مانند شاعر ها برایش نوشته مینویسم 
برایش قهوه میریزم
در مغزم مبل قرمزی برایش گذاشته ام و با او زندگی میکنم
تو که نیامدی
پس این همه انتظار چیست؟ 
اصلا شاید من منتظر برگشتن برادر نداشته ام از سربازی هستم 
مطمعنا همینطور است …
تو اصلا نبودی که من بخواهم منتظرت بمانم 
کسی شبیه تو را در ذهنم ترسیم کردم و با اون زندگی میکنم
اطرافیان به تنگ آمده اند… جمله های تکراری معروفی را از دهان تک تکشان میشنوم
جمله هایی مثل “دست بردار ،برنمیگرده یا اینکه تو دیوانه شدی” و از این قبیل حرف ها
شاید هم راست میگویند … فالم امشب در آمد
با خواندنش دلم ریخت، میگفت “به کار غیرممکن پافشاری نکن،شاید سهم تو نباشد” …
حافظ هم میتواند دروغ بگوید یا نه؟
اما من فکر میکنم
من هر شب به تو فکر میکنم به اینکه همین الان چه میشود اگر به من هم فکر کنی
یا اینکه چه شد که یک روز صبح بلند شدم و دیگر نبودی …
اما میدانی؟من تمام حرفم این است 
بیا و لطفی کن!
کمی باش تو هم …

 

🇮🇷🎶📻🎙💨✅

https://www.pipeclubiran.com/
انجمن پیپ ایران

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *