مانند شاعر ها
تو که نیستی… شاید من در درون خودم یه موجود خیالی ساخته ام مانند شاعر ها برایش نوشته مینویسم برایش قهوه میریزم در مغزم مبل قرمزی برایش گذاشته ام و با او زندگی میکنم تو که نیامدی پس این همه انتظار چیست؟ اصلا شاید من منتظر برگشتن برادر نداشته ام از سربازی هستم مطمعنا همینطور […]