همان کافه …

ساعت ها به انتظار نشستم همان کافه … همان سفارش همیشگی همه چیز تکرار است اما تو چرا دوباره تکرار نمیشوی ؟

ادامه مطلب »

اولین و آخرین عشقم خواهی بود

بپرس دوستم داری؟ بگذار بگویم من؟ شما را؟ به جا نمی آورم! ولی… شما چقدر زیبایید! به فنجان قهوه ای دعوتتان کنم؟ لبخند بزن بگو با کمال میل بیا دوباره برای اولین بار ببینمت! در همان دیدار دلت را ببرم بگذار اولین دوستت دارم را دوباره بگویم! باز هم عاشقت

ادامه مطلب »

خورشیددلتنگ نگاه توست

صبح شد،خورشیددلتنگ نگاه توست برخیز،دوباره برزندگی ام مثل خورشیدصبحگاهی طلوع کن تاباردیگرازنگاه پرمهرت جانی دوباره بگیرم چه زیباست صبحی که قهوه ی تلخ رادرکنارتوشیرین بنوشم

ادامه مطلب »

ماسترو رحیمی عزیز

ماسترو رحیمی عزیز بدین وسیله اعضای تیم مدیریت انجمن پیپ ایران ، پاسارگادتاباک درگذشت عمه گرامی جنابعالی حاجیه خانم عذرا رحیمی ، مادر شهید والامقام محمدگریوانی را به خانواده شهید پرور رحیمی و محترم‌ شما، سایر وابستگان و ملت شریف ایران اسلامی تسلیت عرض می نماید.

ادامه مطلب »

بوی قهوه

بوی قهوه عطر نفس های توست که قراری عاشقانه را در کافه یی قدیمی برای ام زنده می کند… یادش بخیر! زنی که روبه روی ام می نشست حالا چند سالی ست میان شعرهای من تنها زندگی می کند…!

ادامه مطلب »

غرق در تنهایی

در کافه ی تنهایی خود نشسته ام… در لیوان قهوه ام… خاکستر ریخته ام… من و این خاطرات مه آلود… خسته از یکدیگر… خسته از این لحظاتی که… غرق در تنهایی میگذرد…!

ادامه مطلب »