نبودنت

نبودنت مثل  تمام کردن سیگار است ،  در نیمه شب برفی …. وقتی تمامی دکه های شهر بسته اند … رادیو اسموک

ادامه مطلب »

عید فطر

عید فطر عید پایان یافتن رمضان نیست عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است چنان ققنوس که از خاکستر خویش دوباره متولد می‌شود عید فطر، روز چیدن میوه‌های شاداب استجابت مبارک باد

ادامه مطلب »

شانه ات را نزدیک تر کن

هوا سرد است و آتشِ نگاهِ تو روشن…❗️ چایِ باران☕️ در فنجانِ قهوه ای چشمم دَم کشیده است ؛ نترس! شانه ات را نزدیک تر کن دردهایم از دهن افتاده اند… رادیو اسموک

ادامه مطلب »

بهار را ببین

بهار را ببین چگونه از خود می تکاند برگ های فرسوده را تو هم جوانه ای بزن، سبز شو بهار ادامه لبخندهای تو خواهد بود…

ادامه مطلب »

روح زندگی

مثل درخت باش که در تهاجم پاییز و زمستان هرچقدر برگهایش را از دست بدهد باز روح زندگی را برای بهار نگه می‌دارد…💝 رادیو اسموک

ادامه مطلب »

دلم تنگ می شود

دلم تنگ می شود، گاهی برای حرف های معمولی برای حرف های ساده برای « چه هوای خوبی ! » « دیشب چه خوردی؟ » برای … و چه قدر خسته ام از « چرا؟ » از « چه گونه ! » خسته ام از سؤال های سخت ! پاسخ

ادامه مطلب »

می چسبد در این بهار

می چسبد در این بهار کنارِ این شکوفه ها کنارِ باران های بی قرار و ناگهانی اش یک فنجان قهوه ی تازه دم که کنارش آدمی از جنس عطرِ اردیبهشت نشسته باشد…

ادامه مطلب »

غروب بهار

غروب بهار با عطر شکوفه ها قهوه ام را سر می کشم چہ باشی چہ نباشی لحظہ هایم بارانی ست رادیو اسموک

ادامه مطلب »

حال من خوب است

همین لبخندِ کمرنگت برای حال من خوب است نِکو باشد بهار تو،هوای سال من خوب است زدی لبخند اجباری به لبها و نمی دانی که با لبخند با اجبار هم ،احوال من خوب است همین لبخند کمرنگی که از تأثیر آن بر من به گونه چال می افتد،کنار خال من،خوب

ادامه مطلب »