صبح‌ ها بوی قهوه

تو که بودی،
صبح‌ ها بوی قهوه
مرا از خواب بیدار می‌کرد.
حالا صبح‌ها
بوی تنباکوی مانده
و دودِ شب گذشته
تنها انگیزه‌ام برای بلند شدن است.
همیشه می‌گفتی «پیپ را بگذار کنار،
بویش توی ریه‌هایم می‌ماند.»
حالا هر صبح
پیپم را روشن می‌کنم
شاید بویش برود آن دنیا
و به تو بگوید
هنوز هم دوستت دارم.

🇮🇷🎶📻🎙💨✅

وبلاگ


روز نوشته های سایت ماسترو رحیمی را از دست ندهید

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *