فال قهوه‌ام را گرفتم

فال قهوه‌ام را گرفتم؛
ته فنجان، جاده‌ای بود کج و معوج که در انتهای آن، مردی با پیپِ خاموش ایستاده بود و به دوردست‌ها نگاه می‌کرد.
🇮🇷🎶📻🎙💨✅

وبلاگ


روز نوشته های سایت ماسترو رحیمی را از دست ندهید

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *