فکر می کنم به امروز!
به تو!
به تمام چیزهایی که از تو خبر می دادند!
به میز دنج دو نفره ی کافه!
به جای خالیت..
به چای یا دمنوشی که اگر امروز بودی حتمن سفارش می دادی!
به قهوه فرانسه ی من که از دهن می افتاد!
به حرف هایی که میشد رد و بدل کنیم!
به تک تک سیگارهایی که می کشیدی…
خنده های کنج لبیت!
تیکه ها و ادا و اصول های خاص خودت!
به شعری که با ذوق میشد دم گوشت زمزمه کرد!
به آهنگی که اولین شنونده اش من بودم!
به…
غرق میشوم توی خاطراتی که هرگز ساخته نشده اند!
فنجان چای را به جای تو سر می کشم!
و فکر می کنم به دود سیگاری که مال تو نیست!
به گرمای دست هایی که روی دست هایم حس نمی کنم!
و فکر می کنم به جای خالیت…
پی می برم به حجم سنگین نبودنت!
ماتم می برد از این همه صبر و نیامدن!
و دخیل می بندم به روزهای آینده…
به قلبم وعده می دهم!
بهار همیشه فصل ما بوده …
تو برمی گردی..
شاید با آخرین باران بهاری!
از کوچه پس کوچه های همین شهر
و اعتراف می کنی…:
نگرانی برای دست هام!
که بی دست هات خالی بمونه!
🇮🇷🎶📻🎙💨✅
روز نوشته های سایت ماسترو رحیمی را از دست ندهید
2 دیدگاه دربارهٔ «فکر می کنم به امروز!»
چندین بار دایرکت دادم ولی متأسفانه پاسخ نگرفتم. ماسترو رحیمی بزرگوار، دیدن فضای کار شما از نزدیک برای من یک رویای بزرگه؛ امیدوارم شرایط دیدار فراهم بشه.
من پگاه از دبی هستم. کارهای تنباکو و سیگاربرگهای دستپیچ شما در میان نمونههای خارجی هم حرف اول رو میزنن. اگر بشه برنامهای برای ملاقات با هواداران خارج از کشورتون ترتیب بدید، واقعاً عالی میشه