نمی‌دانم چرا

نمی‌دانم چرا
هنوز هم
برای تو قهوه می‌ریزم
وقتی می‌دانم
لب‌هایت
به این فنجان
نخواهد خورد.
شاید
تنها راهی که دارم
برای زنده نگه داشتن تو
همین فنجان اضافی باشد
که هر روز
با دود پیپم
برای خیالت
بخار می‌کند.

🇮🇷🎶📻🎙💨✅

وبلاگ


روز نوشته های سایت ماسترو رحیمی را از دست ندهید

1 دیدگاه دربارهٔ «نمی‌دانم چرا»

  1. ماسترو رحیمی محترم، کارهای شما تلفیقی از عشق و چوبه. اگر امکانش هست یک شماره تماس یا فرم ثبت‌نام برای علاقه‌مندانی که مشتاق ملاقات حضوری با شما هستند، در سایت بگذارید.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *