پیپم را آتش زدم

امروز از کنار خیابانی رد شدم
که پاییز پارسال
آنجا دست‌هایت توی جیب من بود.
برگ‌های خشک زیر پایم صدا می‌دادند
و من با خودم گفتم
این صدا چقدر شبیه شکستن قلب من است.
رفتم کافه‌ی همیشگی،
قهوه‌ام را بدون شکر خوردم،
تلخی‌اش را که چشیدم
فهمیدم زندگی بدون تو
همین مزه را می‌دهد.
بعد پیپم را آتش زدم
و دودش را به جای آغوش تو
در آغوش کشیدم.

🇮🇷🎶📻🎙💨✅

وبلاگ


روز نوشته های سایت ماسترو رحیمی را از دست ندهید

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *