وقتی تو می خندیدی

وقتی تو می خندیدی یلدای من شروع می شد و من می خندیدم بر درازای شبم همچون بچه ای پیرتر از حالا زمزمه می کردم خنده هایت را با صدای گوشخراشم تلخ تر از تردیدهایم مثل تلخی قهوه ای که با تو نوشیدم دلنوازتر از آداجوی آلبینونی می نواختی ویولونت را و من گم می […]

وقتی تو می خندیدی بیشتر بخوانید »