بهمن ۴, ۱۴۰۴

چرا

و چه قدر خسته‌ام از «چرا؟» از «چه گونه!» خسته‌ام از سؤال‌های سخت پاسخ‌های پیچیده از کلمات سنگین فکرهای عمیق پیچ‌های تند نشانه‌های بامعنا، بی‌معنا… دلم تنگ می‌شود گاهی، برای یک «دوستت دارم» ساده دو فنجان قهوه ی داغ « سه روز تعطیلی در زمستان » چهار خنده‌ی بلند و پنج انگشت دوست داشتنی! 🇮🇷🎶📻🎙💨✅ […]

چرا بیشتر بخوانید »

مانند شاعر ها

تو که نیستی… شاید من در درون خودم یه موجود خیالی ساخته ام  مانند شاعر ها برایش نوشته مینویسم  برایش قهوه میریزم در مغزم مبل قرمزی برایش گذاشته ام و با او زندگی میکنم تو که نیامدی پس این همه انتظار چیست؟  اصلا شاید من منتظر برگشتن برادر نداشته ام از سربازی هستم  مطمعنا همینطور

مانند شاعر ها بیشتر بخوانید »