دلم نه عشق میخواهد نه دروغهای قشنگ
دلم نه عشق میخواهد نه دروغهای قشنگ ، نه ادعاهای بزرگ نه بزرگهای پر ادعا! دلم یک فنجان قهوه داغ میخواهد و یک دوست که بشود با او حرف زد و بعد پشیمان نشد!
دلم نه عشق میخواهد نه دروغهای قشنگ بیشتر بخوانید »
دلم نه عشق میخواهد نه دروغهای قشنگ ، نه ادعاهای بزرگ نه بزرگهای پر ادعا! دلم یک فنجان قهوه داغ میخواهد و یک دوست که بشود با او حرف زد و بعد پشیمان نشد!
دلم نه عشق میخواهد نه دروغهای قشنگ بیشتر بخوانید »
نمیایی برایت قهوه می ریزم، کمی شیر، دو قاشق شمی گذارم جلویت روی میز، گلدان گل را کنارتر می گذارم تا بهتر ببینمت. قیافه جدی به خودم می گیرم و با لهجه ای که حالا برای خودم هم بیگانه است، می گویم: قهوه ات سرد میشود. هر کجا که هستی، زودتر به خانه بیا و
قهوه ات سرد می شود … بیشتر بخوانید »
وعده ی پاییز را به عاشقان میدم در وسط مرداد ماه ! دوباره شروع می شود باران های تند چتر های باز دلشوره های خیس خورده پشت چراغ های قرمز فال های نم کشیده انار های سرخ نارنگی های سبز دوباره شروع می شود روزهای نصفه نیمه شب های بی پایان عطر قهوه های تلخ
وعده ی پاییز را به عاشقان میدم در وسط مرداد ماه ! بیشتر بخوانید »
تو باید باشی درست در همین حوالی در همین روزها که دستانم لحظه لحظه گرمی دستانت را طلب می کند. تو باید باشی و نیستی ودیریست دستانم را لمس تن فنجان قهوه ام گرم می کند…
بعد از ۴ سال هنوز باید حواسم را جمع کنم. گاهى که حواسم پرتِ سکوت خانه مىشود یا نگاهم به عکسى مىافتد و فکرم پى خاطرهایى مىرود، دستهایم به عادت بیست و چند ساله، دو فنجان قهوه درست میکنند! خالی کردن فنجان دوم توی ظرفشویی عذاب است …
کنار پنجره غبار گرفته ایستادم ، پیپم را تنفس کردم وجرعه جرعه از گذشته ای نوشیدم که طعم گسِ قهوه اش چشمم را پر از اشک وکنارم را ازتو خالی کرد…
پیپم را تنفس کردم بیشتر بخوانید »
پیپ هایم را آتش زدم تمام بدنم تاول زد… من و پیپم یک روحیم در دو جسم متفاوت !
پیپ هایم را آتش زدم بیشتر بخوانید »
زیباترین لحظه را برای خود خلق کنیم؛ با یک نفس عمیق با یک فکر زیبا یک فنجان قهوه و یک شعار با مضمون من شادم.
زیباترین لحظه را برای خود خلق کنیم بیشتر بخوانید »