خورشیددلتنگ نگاه توست
صبح شد،خورشیددلتنگ نگاه توست برخیز،دوباره برزندگی ام مثل خورشیدصبحگاهی طلوع کن تاباردیگرازنگاه پرمهرت جانی دوباره بگیرم چه زیباست صبحی که قهوه ی تلخ رادرکنارتوشیرین بنوشم
خورشیددلتنگ نگاه توست بیشتر بخوانید »
صبح شد،خورشیددلتنگ نگاه توست برخیز،دوباره برزندگی ام مثل خورشیدصبحگاهی طلوع کن تاباردیگرازنگاه پرمهرت جانی دوباره بگیرم چه زیباست صبحی که قهوه ی تلخ رادرکنارتوشیرین بنوشم
خورشیددلتنگ نگاه توست بیشتر بخوانید »
دیگر هیچ چیز شیرین نیست، جز خوردن یک قهوه تلخ باتو🕊
دیگر هیچ چیز شیرین نیست بیشتر بخوانید »
ماسترو رحیمی عزیز بدین وسیله اعضای تیم مدیریت انجمن پیپ ایران ، پاسارگادتاباک درگذشت عمه گرامی جنابعالی حاجیه خانم عذرا رحیمی ، مادر شهید والامقام محمدگریوانی را به خانواده شهید پرور رحیمی و محترم شما، سایر وابستگان و ملت شریف ایران اسلامی تسلیت عرض می نماید.
ماسترو رحیمی عزیز بیشتر بخوانید »
بوی قهوه عطر نفس های توست که قراری عاشقانه را در کافه یی قدیمی برای ام زنده می کند… یادش بخیر! زنی که روبه روی ام می نشست حالا چند سالی ست میان شعرهای من تنها زندگی می کند…!
زینب کبری سلام الله علیها به دنیا آمده بود تا صبر و شکیبایی را از حضور خویش شرمسار کند. وفات حضرت زینب سلام الله علیها تسلیت باد 😭🖤
وفات حضرت زینب سلام الله علیها تسلیت باد بیشتر بخوانید »
در کافه ی تنهایی خود نشسته ام… در لیوان قهوه ام… خاکستر ریخته ام… من و این خاطرات مه آلود… خسته از یکدیگر… خسته از این لحظاتی که… غرق در تنهایی میگذرد…!
سرچشمه ی عشق با علی آمده است گل کرده بهشت تا علی آمده است شد کعبه حرم خانه میلاد علی(ع) کز کعبه صدای یا علی آمده است میلاد حضرت عشق، امیرالمومنین،حضرت امام علی (علیه السلام) و روز پدر و روز مرد بر شما مبارک باد. 🌹🌹🌹🌹🌹 رحیمی
فنجانی که به دست هایت وابسته شده بود قهوه ای که آرزو داشت فال تو باشد راهرویی که برای عطرت جان می داد و ساعتی که خودش را به خواب می زد تا بیشتر کنار هم باشیم، ما زمین را، ما درختان را، ما برگ های پاییز را، ما زمستان را، ما تمام شهر را
فنجانی که به دست هایت وابسته شده بود بیشتر بخوانید »
پدرت شاه خراسان و خودت گنج مقامی پدرت حضرت خورشید و خودت گنج تمامی غنچهای نیست که عطر نفست را نشناسد تو که ذکر صلواتی و درودی و سلامی ولادت امام جواد علیه السلام مبارک باد
ولادت امام جواد علیه السلام مبارک باد بیشتر بخوانید »
فنجانی که به دست هایت وابسته شده بود قهوه ای که آرزو داشت فال تو باشد راهرویی که برای عطرت جان می داد و ساعتی که خودش را به خواب می زد تا بیشتر کنار هم باشیم، ما زمین را، ما درختان را، ما برگ های پاییز را، ما زمستان را، ما تمام شهر را
فنجانی که به دست هایت وابسته شده بود بیشتر بخوانید »