پاورچین پاورچین به خوابم آمدی
یک شب هم مهربان شده بودی ؛ پاورچین پاورچین به خوابم آمدی قهوه دم کردی و در فنجان کوچکمان ریختی، دلت نیامد صدایم کنی بغلم کردی قهوه یخ کرد، من اما تا صبح گرم بودم
پاورچین پاورچین به خوابم آمدی بیشتر بخوانید »
یک شب هم مهربان شده بودی ؛ پاورچین پاورچین به خوابم آمدی قهوه دم کردی و در فنجان کوچکمان ریختی، دلت نیامد صدایم کنی بغلم کردی قهوه یخ کرد، من اما تا صبح گرم بودم
پاورچین پاورچین به خوابم آمدی بیشتر بخوانید »
یک ماه از تابستان گذشت … قهوه هاى کافه خودشان را گرم نگه داشته اند براى من و تو که بنوشیمِ و سرودِ عاشقى سر دهیم… بیا باور کن هر ماهِ تابستان یک سال از عمرم میکاهد!
یک ماه از تابستان گذشت بیشتر بخوانید »
گیبون (مورخ انگلیسی): با آنکه مدتی از واقعه کربلا گذشته و ما هم با صاحب واقعه، هموطن نیستیم مشکلاتی که [امام] حسین تحمل کرده احساسات سنگدلترین خواننده را برمیانگیزد، چندانکه یک نوع عطوفت و مهربانی نسبت به آن حضرت در خود مییابد. سخن بزرگان در مورد امام حسین علیه السلام
سخن بزرگان در مورد امام حسین علیه السلام بیشتر بخوانید »
هنگامی که خداوند بر زمین نظارت می کرد، دید که انسان خسته شده است. او متوجه شد که آشفتگی های زندگی روزمره بر پسران و دختران محبوبش تأثیر می گذارد. او دید که شادیهایی که زن و مرد زمانی داشتند با استرس و بیقراری از بین رفته است. همانطور که خدا نظاره گر بود،
سپس خداوند پیپ ساز را آفرید بیشتر بخوانید »
آنتوان بارا: اگر حسین از ما بود در هر سرزمینی برای او بیرقی برمیافراشتیم و در هر روستایی منبری برپا میکردیم و مردم را با نام حسین به مسیحیت فرامیخواندیم. سخن بزرگان در مورد امام حسین علیه السلام
سخن بزرگان در مورد امام حسین علیه السلام بیشتر بخوانید »
ڪمی از چشم هایت درون فنجانم بریز میخواهم این بار رد نگاه قهوه ایت سر از فال من در آورد
ڪمی از چشم هایت بیشتر بخوانید »
دوست داشتن کسی که معنی اش رانمیفهمد درست مثل توضیح دادن قانون نیوتن برای مادربزرگ است تو چانه میزنی و او بافتنی اش رامیبافد… تو از تلخی قهوه میگویی و او با قند چای اش را می نوشد …
قانون نیوتن برای مادربزرگ بیشتر بخوانید »
درست مثل فنجان قهوه که ته میکشد پنجره کمکم از تصویر تو تهی میشود! حالا من ماندهام و پنجرهای خالی و فنجان قهوهای که از حرفهای نگفته پشیمان است …
من قولِ تو را به تمامِ شهر داده بودم به تمام کوچه های بن بست به تمام سنگفرشهای خیس به تمام چترهای بسته به تمام کافه های دنج اما حالا که فنجان ها از من نا امید شده اند باور میکنم از اول هم کافه چی قولِ تو را به قهوه ی دیگری داده بود
من قولِ تو را به تمامِ شهر داده بودم بیشتر بخوانید »
پناه می برم به فنجان قهوه ام پناه می برم به سکوت به پاییزبه اشک به این دفتر پرازخط خوردگی به تمام چیزهایی فکر میکردم دوستشان ندارم یک روزبدون تو دوست نداشتنی ها دوست داشتنی ترند
پناه می برم به فنجان قهوه ام بیشتر بخوانید »