هرکول انجمن پیپ

چه زود سرد شد

سبز شدن ورقهایم با نگاهت سطر سطر … چه زود سرد شد تحریر روزنامه ام قهوه ام را نوشید! دستانم را بستم تا نگاهت تا ترا سوار بر اسبی سپید تابلوی دیوار خیالم کنم امان؛ امان، از کافه چی!! از قهوه هایی سرد شده که خیالت را هورت می کشند…!

چه زود سرد شد بیشتر بخوانید »

نفس نفس به هوای تو خو گرفته دلم!

نفس نفس به هوای تو خو گرفته دلم! غزل ترانه ی چشم تو ، کو؟ گرفته دلم!  هنوز واهمه دارم زخاطرت بروم بگوکه درتب وتابی بگو گرفته دلم!  قدم  قدم  بکشانم  به خلوتت و ببین که جزتو ازهمه ی شهر روگرفته دلم! کسی که سهم مرا ازتو وزمانه ربود صریح وساده بگویم ازاو گرفته دلم! نه

نفس نفس به هوای تو خو گرفته دلم! بیشتر بخوانید »

قهوه ام را نوشید!

سبز شدن ورقهایم با نگاهت سطر سطر … چه زود سرد شد تحریر روزنامه ام قهوه ام را نوشید! دستانم را بستم تا نگاهت تا ترا سوار بر اسبی سپید تابلوی دیوار خیالم کنم امان؛ امان، از کافه چی!! از قهوه هایی سرد شده که خیالت را هورت می کشند…!

قهوه ام را نوشید! بیشتر بخوانید »