منی که از خواب میپرم
یک فنجان قهوه، دستانت که میان گیسوانم میرقصد، دوستت دارمی که آرام زمزمه میکنی، اشک شوقی که از گوشه چشمم میچکد… منی که از خواب میپرم … رادیو اسموک
منی که از خواب میپرم بیشتر بخوانید »
یک فنجان قهوه، دستانت که میان گیسوانم میرقصد، دوستت دارمی که آرام زمزمه میکنی، اشک شوقی که از گوشه چشمم میچکد… منی که از خواب میپرم … رادیو اسموک
منی که از خواب میپرم بیشتر بخوانید »
به قهوه میمانی تلخی اما دلچسب … من به رسم همیشه قهوه ام را شیرین میخورم و دستان گرمت را در دست میفشارم تا حلاوتش عشق را گواراتر کند به قهوه می مانی تو را باید داغ داغ سر کشید… تا از دهن نیفتاده ای… رادیواسموک
تلخی اما دلچسب بیشتر بخوانید »
چای گیجی وسط کافه ی دنیا بودم! قند لبخند تو پیش همه محبوبم کرد دور کردند تورا تا که مرا سرد کنند، تلخی بی کسی ام قهوه ی مرغوبم کرد! رادیواسموک
وسط کافه ی دنیا بیشتر بخوانید »
دلتنگیهایم را بعد از تو در کنج تنهایی اتاقم غرق در دود سیگار با یک فنجان قهوه ی تلخ سر کشیدم شاید تلخی کامم تلخی روزگارم را خنثی کند رادیواسموک
رمضان چشمه عطای خدا ماه عفو و گذشت و غفران است رمضان رهنما و راه گشا بهر گمگشتگان حیران است حلول ماه مبارک رمضان، بهار قرآن، ماه عبادتهای عاشقانه، نیایشهای عارفانه و بندگی خالصانه بر شما مبارک باد
حلول ماه مبارک رمضان بیشتر بخوانید »
به دنبال چه میگردی باز ؟ من گم شده ام در گریه میان شعر های حافظ تو دلگرم از نوشیدن قهوه هم صحبت با دیگری … رادیو اسموک
به دنبال چه میگردی باز ؟ بیشتر بخوانید »
عشقت یک ساعت ، به ساعات شبانه روز اضافه کرد ! ساعت بیست و پنج …! عشقت یک روز ، به روزهای هفته افزود …! هشت شنبه …! عشقت یک ماه ، به ماه های سال اضافه کرد ! ماه سیزدهم …! عشقت یک فصل ، به فصول سال افزود …! فصلِ پنجم …! بدین
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﻭﺭﻕ ﺑﺰﻥ ، فنجان قهوه ﺭﺍ ﺑﻪ شکرانه ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻧﺖ ﺑﻨﻮﺵ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺯﻧﺪگی ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ. پایان آدمیزاد نه رفتن یار است و نه تنهایی، آدمی آن هنگام تمام میشود که دلش پیر شود رادیو اسموک
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﻭﺭﻕ ﺑﺰﻥ بیشتر بخوانید »
من را که پس زدی فنجان قهوه تلخ شد دل میز لرزید دانه ی شکر گریست و قلب پیپم آتش گرفت رادیو اسموک