بعد از رفتنت
بعد از رفتنت شهر را گرد دلتنگی پوشاند کافه ها خالی صندلی ها غمگین فنجان ها لبریز حسرت یک بوسه رادیواسموک
بعد از رفتنت شهر را گرد دلتنگی پوشاند کافه ها خالی صندلی ها غمگین فنجان ها لبریز حسرت یک بوسه رادیواسموک
درپس کوچه های رویا غرق در دورترین خاطره هنوز هم نبودنت را پیپ میکشم رادیواسموک
هنوز هم نبودنت را پیپ میکشم بیشتر بخوانید »
از من دلتنگ تر گنجشکی است که هر صبح جدا از بقیه می نشیند پشت پنجره،، زل می زند به من یا جای خالی تو… رادیو اسموک
از من دلتنگ تر بیشتر بخوانید »
چقدر دلچسبی مثل عطر قهوه ی ترک در عصر سرد پاییزی رادیو اسموک
عصر سرد پاییزی بیشتر بخوانید »
دوباره مینگارمت کوتاه چون نخی سیگار تلخ چون طعم خالص قهوه و سیاه به رنگ سرنوشت رادیواسموک
در سکوت خلوتم باز هم از تو نوشتم تو که مطلع تمام عاشقانه هایی مهری بر قلب بیقرارم برایت از صبوری مینویسم از دوباره شکوفه زدن عشقت در جانم با هر بار دیدن سکوت لبهایت در قاب روی میز از تماشای ناز چشمهایی که خیره به چشمم مانده… از قهوه ی سرد شده ی عصر
قهوه ی سرد شده بیشتر بخوانید »
زندگی کوتاه است قد نوشیدن یک قهوه ی تلخ گوشه ی دنج اتاقت تنها… یا قد سوختن یک نخ سیگار سپید لای انگشتانت… لذتش دلچسب و واقعا کوتاه است،، زندگی باید کرد تا دمی فرصت هست! با همه پست و بلنداهایش زندگی فرصتی کوتاه و بسی زیبا است…
زندگی کوتاه است بیشتر بخوانید »
مانند سیگار که کم کم میسوزد خاطرم کم کم از یادت تهی میشود حالا من مانده امو فنجانی خالی زیر سیگاریی پر سکوتی مطلق و بغضی مفرد نگاهی خسته #رادیواسموک
رقص موهایت را تصور کردم نه در باد و باران در ناله های دلگیر تار پشت پنجره ایستاده سیگار کشیدم و جان دادم رادیو اسموک
من را که پس زدی فنجان قهوه تلخ شد دل میز لرزید دانه ی شکر گریست و قلب سیگاربرگم آتش گرفت رادیواسموک