صبح ها بوی قهوه
تو که بودی، صبح ها بوی قهوه مرا از خواب بیدار میکرد. حالا صبحها بوی تنباکوی مانده و دودِ شب گذشته تنها انگیزهام برای بلند شدن است. همیشه میگفتی «پیپ را بگذار کنار، بویش توی ریههایم میماند.» حالا هر صبح پیپم را روشن میکنم شاید بویش برود آن دنیا و به تو بگوید هنوز هم […]
صبح ها بوی قهوه بیشتر بخوانید »