هرکول انجمن پیپ

چقدر تنهایم…

انگاری خدا شفایم داده دوباره از ایستگاه ها جا می مانم قهوه هایم سر می روند چراغ قرمزها را رد می کنم و هنگام پیاده روی،سعی می کنم پایم را فقط روی یک موزاییک بگذارم! رویاپرستی و خیالبافی زنده شده اند من متخصص گم شدن در خیابان ها آن روز وقتی به خود آمدم،درختان سبزتر […]

چقدر تنهایم… بیشتر بخوانید »

عاشق این فالهای قهوه ام 

فنجان را که برمیگردانم  نقش  خیال تو   در اغوش من بر افق های نزدیک  حک شده است  عاشق این فالهای قهوه ام  هربار نزدیکتر به بوسه  نزدیکتر به تو……       🇮🇷🎶📻🎙💨✅   https://www.pipeclubiran.com/  انجمن پیپ ایران

عاشق این فالهای قهوه ام  بیشتر بخوانید »

شماها اسپرسوتونو نوش جان کنید !!!

حالا هی بشینین در مورد کافه ها ،  قهوه های تلخ ،*.*  قدم زدن تو خیابون ولیعصر،  سیگار و بارونو اینا بنویسید !!! تا کی آخه؟!! اصن اینا مهم نیست …! وقتی عشقمون کنارمون باشه  مهم نیست لوکیشن کجاست  و داریم چیکار میکنیم ؛ فرقی هم نمیکنه کافه نادری باشیم:)  یا همین کافه درب و

شماها اسپرسوتونو نوش جان کنید !!! بیشتر بخوانید »

در تمام کافه های جهان

یک میز پر از خالی دو نیمکت معطل تنها نشسته منتظر یکی تا نفس بکشد با تو در تمام کافه های جهان بوی سُکر آمیز عطر حضورت و تریاق قهوه را… 🇮🇷🎶📻🎙💨✅ https://www.pipeclubiran.com/ انجمن پیپ ایران

در تمام کافه های جهان بیشتر بخوانید »

انتظار

کام مى گیرم از لحظات جوانى ام”””… و دود مى کنم… ثانیه به ثانیه آرزوهاى شیرینم را… که طعم تلخ قهوه گرفته است… در هوایى… که بوى تند سیگار مى دهد… در این ویرانکده ى مسکوت… بر سر دو راهی افسوس و بغض… ایستاده ام… با قامتى شکسته… در برابر چشمان مندرس زمان… که ناامیدانه

انتظار بیشتر بخوانید »

چای باران

هوا سرد است و آتشِ نگاهِ تو روشن…! چایِ باران در فنجانِ قهوه ای چشمم دَم کشیده است ؛ نترس! شانه ات را نزدیک تر کن دردهایم از دهن افتاده اند… 🇮🇷🎶📻🎙💨✅ وبلاگ روز نوشته های سایت ماسترو رحیمی را از دست ندهید

چای باران بیشتر بخوانید »

یادش بخیر

بوی قهوه عطر نفس های توست که قراری عاشقانه را در کافه یی قدیمی برای ام زنده می کند… یادش بخیر! زنی که روبه روی ام می نشست حالا چند سالی ست میان شعرهای من تنها زندگی می کند…! 🇮🇷🎶📻🎙💨✅ وبلاگ روز نوشته های سایت ماسترو رحیمی را از دست ندهید

یادش بخیر بیشتر بخوانید »

فقط پرسیدم،اردیبهشت آمده؟

انگاری خدا شفایم داده دوباره از ایستگاه ها جا می مانم قهوه هایم سر می روند چراغ قرمزها را رد می کنم و هنگام پیاده روی،سعی می کنم پایم را فقط روی یک موزاییک بگذارم! رویاپرستی و خیالبافی زنده شده اند من متخصص گم شدن در خیابان ها آن روز وقتی به خود آمدم،درختان سبزتر

فقط پرسیدم،اردیبهشت آمده؟ بیشتر بخوانید »