هرکول انجمن پیپ

امروز بازهم پیپ کشیدم

امروز بازهم پیپ کشیدم آرام، زیاد، با احساس… همه ی تورا، همه ی آنچه که از تو با من باقی مانده بود را دود کردم با همین پیپ ایرانی پاسارگادتاباکی دوست داشتنی…   🇮🇷🎶📻🎙💨✅ وبلاگ روز نوشته های سایت ماسترو رحیمی را از دست ندهید

امروز بازهم پیپ کشیدم بیشتر بخوانید »

دود بالا می‌رود، مثل دعا…

دود بالا می‌رود، مثل دعا… اما نه برای رسیدن، برای فراموش شدن. قهوه آرام می‌سوزد و چراغ اتاق روی صورت مردی افتاده که یاد گرفته است غم را با احترام حمل کند. 🇮🇷🎶📻🎙💨✅ وبلاگ

دود بالا می‌رود، مثل دعا… بیشتر بخوانید »

شب وقتی از پنجره بالا می‌آید

شب وقتی از پنجره بالا می‌آید، شهر شبیه کتابی می‌شود که کسی آخرش را نخوانده باشد… قهوه کنار دستم سرد می‌شود، و پیپ میان انگشتانم آخرین گرمای خودش را خرج این سکوت می‌کند. ماسترو رحیمی می‌گفت: بعضی آدم‌ها نمی‌روند، فقط از صدای زندگی حذف می‌شوند… و من هنوز صدای خنده‌هایی را می‌شنوم که سال‌هاست خاموش

شب وقتی از پنجره بالا می‌آید بیشتر بخوانید »

ماسترو رحیمی هنوز ایستاده است …

تلخی روزگار را کشید…خستگی سال ها را به دوش برد…از جنگ گفتند، از درد گفتند، از سرم و رگ و سکوت اتاق ها… اما بعضی آدم ها حتی وقتی زندگی به رگشان وصل است،باز هم روحشان به عشق وصل می ماند… و اما پیپ…همان رفیق قدیمی،همان آرامش میان دود و فکر،همان نشانی که می گوید:ماسترو

ماسترو رحیمی هنوز ایستاده است … بیشتر بخوانید »

من از شب نمی‌ترسم…

من از شب نمی‌ترسم… از خاطراتی می‌ترسم که شب با خودش می‌آورد. از صداهایی که دیگر نیستند. از دست‌هایی که دیگر نیستند. از چشم‌هایی که سال‌هاست بسته شده‌اند… اما هنوز در تاریکی قدم می‌زنند. 🇮🇷🎶📻🎙💨✅ وبلاگ

من از شب نمی‌ترسم… بیشتر بخوانید »

پنجره باز است…

پنجره باز است… باران نمی‌بارد، اما هوا بوی رفتن می‌دهد. پیپ روشن است، قهوه نیمه‌تمام، و ساعت روی عددی ایستاده که هیچ اهمیتی ندارد. بعضی شب‌ها زمان هم دلش نمی‌خواهد جلو برود. 🇮🇷🎶📻🎙💨✅ وبلاگ

پنجره باز است… بیشتر بخوانید »

قهوه تلخ است

قهوه تلخ است، اما نه به تلخی آن لحظه که بفهمی برای بعضی آدم‌ها تمام دنیا بوده‌ای و برای خودشان هیچ چیز… آن شب ماسترو رحیمی فقط لبخند زد و پیپش را روشن کرد… آدم‌های عمیق فریاد نمی‌زنند. 🇮🇷🎶📻🎙💨✅ وبلاگ

قهوه تلخ است بیشتر بخوانید »

گاهی فکر می‌کنم دود اختراع شد

گاهی فکر می‌کنم دود اختراع شد تا آدم‌ها بتوانند غم‌هایشان را ببینند… وگرنه درد چه شکلی دارد؟ شاید همین حلقه‌هایی که بالا می‌روند و هیچ‌وقت برنمی‌گردند… 🇮🇷🎶📻🎙💨✅ وبلاگ

گاهی فکر می‌کنم دود اختراع شد بیشتر بخوانید »

من می‌مانم و ماسترو رحیمی

شب‌های طولانی، شبیه ایستگاه‌های متروک‌اند… قطار خاطره می‌آید، سوت می‌کشد، و بدون مسافر می‌رود… من می‌مانم و ماسترو رحیمی و پیپی که انگار تمام اندوه جهان را در خودش می‌سوزاند. 🇮🇷🎶📻🎙💨✅ وبلاگ

من می‌مانم و ماسترو رحیمی بیشتر بخوانید »

امشب دود پیپ

امشب دود پیپ شبیه پرنده‌ای زخمی روی سقف اتاق می‌چرخد… نه راه رفتن بلد است نه ماندن… در فنجان قهوه، تصویر مردی افتاده که سال‌هاست با خودش حرف می‌زند. اسمش مهم نیست… بعضی آدم‌ها از شدت تنهایی به نام احتیاج ندارند. 🇮🇷🎶📻🎙💨✅ وبلاگ

امشب دود پیپ بیشتر بخوانید »