هرکول انجمن پیپ

پیپم را آتش زدم

امروز از کنار خیابانی رد شدم که پاییز پارسال آنجا دست‌هایت توی جیب من بود. برگ‌های خشک زیر پایم صدا می‌دادند و من با خودم گفتم این صدا چقدر شبیه شکستن قلب من است. رفتم کافه‌ی همیشگی، قهوه‌ام را بدون شکر خوردم، تلخی‌اش را که چشیدم فهمیدم زندگی بدون تو همین مزه را می‌دهد. بعد […]

پیپم را آتش زدم بیشتر بخوانید »

دود

می‌گویند دود همیشه بالا می‌رود. خوب است، شاید این دود پیپ من برود آن بالا و به تو که میان ابرها گم شده‌ای برسد و بگوید «هنوز هم آن مرد با همان فنجان قهوه پشت پنجره منتظر توست.» 🇮🇷🎶📻🎙💨✅ وبلاگ روز نوشته های سایت ماسترو رحیمی را از دست ندهید

دود بیشتر بخوانید »

پشت چراغ قرمز که می‌ایستم

پشت چراغ قرمز که می‌ایستم، دلم برای تو تنگ می‌شود. برای آن روزها که چراغ سبز شدن را از یاد می‌بردیم و بوق‌های پشت سرمان برایمان مهم نبود. حالا چراغ سبز می‌شود، اما من نمی‌روم، مانده‌ام که شاید در آینه تصویر تو را ببینم که داری سیگارت را روشن می‌کنی و دودش شیشه‌ی ماشین را

پشت چراغ قرمز که می‌ایستم بیشتر بخوانید »

صبح‌ ها بوی قهوه

تو که بودی، صبح‌ ها بوی قهوه مرا از خواب بیدار می‌کرد. حالا صبح‌ها بوی تنباکوی مانده و دودِ شب گذشته تنها انگیزه‌ام برای بلند شدن است. همیشه می‌گفتی «پیپ را بگذار کنار، بویش توی ریه‌هایم می‌ماند.» حالا هر صبح پیپم را روشن می‌کنم شاید بویش برود آن دنیا و به تو بگوید هنوز هم

صبح‌ ها بوی قهوه بیشتر بخوانید »

سیگار پشت سیگار

دلتنگی یعنی نفس عمیق کشیدن، اما هیچ اکسیژنی در کار نباشد. سیگار پشت سیگار و آن هم نه سیگارت بلکه سیگاربرگ کوبایی سنگین دلتنگی یعنی نگاه کردن به صفحه این گوشی پر از پیام ، به امید یک پیام از تو که نمی‌آید. یعنی صدا زدن اسم تو ، در خلوت خودم، با این که

سیگار پشت سیگار بیشتر بخوانید »

می‌دانی چرا جمعه‌ ها قهوه‌ ام تلخ‌ تر از همیشه است؟

می‌دانی چرا جمعه‌ ها قهوه‌ ام تلخ‌ تر از همیشه است؟ چون جمعه‌ها تنها روزی بود که با تو کامل می‌شد. حالا جمعه‌ها می‌شوم یک مرد خسته با پیراهنی چروک که توی ایوان برای خیالت هم قهوه می‌ریزد و پیپش را آنقدر چاق می‌کند تا شاید خیال تو دود شود و به ریه‌هایش فرو برود.

می‌دانی چرا جمعه‌ ها قهوه‌ ام تلخ‌ تر از همیشه است؟ بیشتر بخوانید »

نمی‌دانم چرا هنوز هم برای تو قهوه می‌ریزم

نمی‌دانم چرا هنوز هم برای تو قهوه می‌ریزم وقتی می‌دانم لب‌هایت به این فنجان نخواهد خورد. شاید تنها راهی که دارم برای زنده نگه داشتن تو همین فنجان اضافی باشد که هر روز با دود پیپم برای خیالت بخار می‌کند. 🇮🇷🎶📻🎙💨✅ وبلاگ روز نوشته های سایت ماسترو رحیمی را از دست ندهید

نمی‌دانم چرا هنوز هم برای تو قهوه می‌ریزم بیشتر بخوانید »

وقتی رفتی

وقتی رفتی فهمیدم زندگی درست مثل روشن کردن سیگار با کبریت خیس است. هی تلاش می‌کنی، هی ناامید می‌شوی، و در نهایت فقط بوی گوگرد روی انگشتانت می‌ماند و هیچ آتشی روشن نمی‌شود. 🇮🇷🎶📻🎙💨✅ وبلاگ روز نوشته های سایت ماسترو رحیمی را از دست ندهید

وقتی رفتی بیشتر بخوانید »

بعضی شب‌ها پیپم را که چاق می‌کنم به این فکر می‌کنم

بعضی شب‌ها پیپم را که چاق می‌کنم به این فکر می‌کنم که نکند این دود تنها زبانی باشد که تو از من می‌فهمی. پس هر پُک یک کلمه می‌شود از هزاران حرف ناگفته‌ای که در سینه‌ام دود شده‌اند و به سوی تو بالا می‌روند. 🇮🇷🎶📻🎙💨✅ وبلاگ روز نوشته های سایت ماسترو رحیمی را از دست

بعضی شب‌ها پیپم را که چاق می‌کنم به این فکر می‌کنم بیشتر بخوانید »

کافه

کافه، همان جایی که لبخندهایت را قاب گرفته بود حالا شده غمکده‌ی خاموش من. گارسون دیگر نمی‌پرسد «امروز با کی میای؟» فقط یک فنجان قهوه می‌گذارد جلویم و یک زیرسیگاری که ته‌اش پر از حرف‌های نگفته‌ی من است. دود سیگارم که می‌رود بالا، فکر می‌کنم شاید برسد به تو و بگوید آن مرد هنوز پشت

کافه بیشتر بخوانید »