هرکول انجمن پیپ

سیگارم را زیر باران روشن کردم

باران گرفت، و من سیگارم را زیر باران روشن کردم تا ببینم آیا می‌شود در اوج خیسی چیزی را روشن نگه داشت؟ سیگار خاموش شد، اما عشق من به تو هیچ‌وقت. 🇮🇷🎶📻🎙💨✅ وبلاگ روز نوشته های سایت ماسترو رحیمی را از دست ندهید

سیگارم را زیر باران روشن کردم بیشتر بخوانید »

من و تو مثل قهوه و سیگار بودیم،

من و تو مثل قهوه و سیگار بودیم، یکی تلخ، یکی دود. وقتی با هم بودیم هیچ‌کس نمی‌فهمید چرا اینقدر خوب به هم می‌آییم. اما یک روز سیگار تمام شد و قهوه سرد ماند. حالا من مانده‌ام و یک فنجان قهوه‌ی سرد که هر روز با یاد تو دوباره گرمش می‌کنم. 🇮🇷🎶📻🎙💨✅ وبلاگ روز نوشته

من و تو مثل قهوه و سیگار بودیم، بیشتر بخوانید »

دود

می‌گویند دود همیشه بالا می‌رود. خوب است، شاید این دود پیپ من برود آن بالا و به تو که میان ابرها گم شده‌ای برسد و بگوید «هنوز هم آن مرد با همان فنجان قهوه پشت پنجره منتظر توست.» 🇮🇷🎶📻🎙💨✅ وبلاگ روز نوشته های سایت ماسترو رحیمی را از دست ندهید

دود بیشتر بخوانید »

درست مثل روشن کردن سیگار

وقتی رفتی فهمیدم زندگی درست مثل روشن کردن سیگار با کبریت خیس است. هی تلاش می‌کنی، هی ناامید می‌شوی، و در نهایت فقط بوی گوگرد روی انگشتانت می‌ماند و هیچ آتشی روشن نمی‌شود. 🇮🇷🎶📻🎙💨✅ وبلاگ روز نوشته های سایت ماسترو رحیمی را از دست ندهید

درست مثل روشن کردن سیگار بیشتر بخوانید »

قهوه‌ام را تلخ خوردم و پیپم را چاق کردم

امروز هوا خوب بود، اما من حال و هوای خوبی نداشتم. قهوه‌ام را تلخ خوردم و پیپم را چاق کردم به این امید که شاید یک ذره از دودش برود آن طرف خیابان و تو را ببیند. نمی‌دانم چرا آدم‌ها وقتی حالشان خوب نیست به دود پناه می‌برند، شاید چون دود تنها چیزی‌ست که بعد

قهوه‌ام را تلخ خوردم و پیپم را چاق کردم بیشتر بخوانید »

کنار پنجره

کنار پنجره غبار گرفته ایستادم ، پیپم را تنفس کردم وجرعه جرعه از گذشته ای نوشیدم که طعم گسِ قهوه اش چشمم را پر از اشک وکنارم را ازتو خالی کرد… 🇮🇷🎶📻🎙💨✅ وبلاگ روز نوشته های سایت ماسترو رحیمی را از دست ندهید

کنار پنجره بیشتر بخوانید »

جمعه‌ ها

جمعه‌ ها برای من به اندازه‌ی یک پاکت سیگار طول می‌کشند. هر نخ را که روشن می‌کنم، به یک خاطره از تو فکر می‌کنم. نخ اول: روز اولی که دیدمت، نخ دوم: قهوه‌ای که با هم خوردیم، نخ سوم… نخ چهارم… و پاکت که تمام می‌شود تازه می‌بینم باز هم جمعه تمام نشده و من

جمعه‌ ها بیشتر بخوانید »

باران که می‌ آید

باران که می‌ آید من یاد آن چتر مشترک می‌افتم که زیرش دست‌هایت توی جیب من بود و دود سیگارم قاطی می‌شد با نفس‌هایت. حالا زیر باران تنها قدم می‌زنم و پیپم را روشن می‌کنم به این خیال که دودش چتری شود برای خیال خیس تو. 🇮🇷🎶📻🎙💨✅ وبلاگ روز نوشته های سایت ماسترو رحیمی را

باران که می‌ آید بیشتر بخوانید »

همیشه بعد از رفتنت

همیشه بعد از رفتنت فکر می‌کنم کاش می‌شد مثل یک فنجان قهوه‌ی تمام‌شده تمام شوی. اما نمی‌شوی، هی دم می‌کنی درست مثل قهوه‌ی ترک که هرچه آب می‌ریزی باز هم تلخ است. من اما خیال تو را با دود پیپم قاطی می‌کنم و به ریه‌هایم می‌کشم تا ببینم کدام‌مان زودتر تمام می‌شود. 🇮🇷🎶📻🎙💨✅ وبلاگ روز

همیشه بعد از رفتنت بیشتر بخوانید »

اطلاعیه مهم ماسترو رحیمی

اطلاعیه مهم ماسترو رحیمی 📣📢🔔📢👇📣 ♦️آخرین ارسالی های شهرستان با توجه به تعطیلات پیش رو 💌 روز چهارشنبه می باشد. ♦️فروشگاه در روز های ۱۳ ، ۱۴ و ۱۵ تیرماه به مناسبت 🏴آیین تشییع و وداع با رهبر شهید انقلاب🚩 تعطیل می باشد. 👇جهت پیگیری امور فقط از طریق پیامک و یا واتساپ و تلگرام

اطلاعیه مهم ماسترو رحیمی بیشتر بخوانید »