افتاب اسفند ماه
چشمان بلوطی ات از سراشیبی افتاب اسفند ماه فرو میریزد درون قهوه ای ک ب یادت در دهان سکوتم مزه بوسه های نداده ات رامیدهد میبینی چه شیرین تلخم میکنی از حجم نبودنت
چشمان بلوطی ات از سراشیبی افتاب اسفند ماه فرو میریزد درون قهوه ای ک ب یادت در دهان سکوتم مزه بوسه های نداده ات رامیدهد میبینی چه شیرین تلخم میکنی از حجم نبودنت
چای گیجی وسط کافه ی دنیا بودم! قند لبخند تو پیش همه محبوبم کرد دور کردند تورا تا که مرا سرد کنند، تلخی بی کسی ام قهوه ی مرغوبم کرد!
بی خیال تمام دلواپسی هایت… یک موسیقی دلنواز گوش کن! پیپت را چاق کن و فنجان قهوه ات راسربکش وبگذارآنقدر حالت خوب باشد که یادت برود امروز چند شنبه است ..❤️☕️
آتش از مهر تو می گردد گلستان یا حسن خار را فیض تو سازد لاله باران یا حسن گر نسیمی از سر کویت وزد سوی جحیم ناز در محشر کند بر باغ رضوان یا حسن میلاد کریم اهل بیت مبارک
بهار همین حوالی در کوچه باغ ها قدم میزند تا نوبتش برسد … مانند انتظار دو عاشق در کافه ای قدیمی برای قهوه ای که سفارش داده اند …
عادت کردهام به طعم قهوه به آدمهای پشت پنجرهی کافه … دستهایی که میروند ؛ آدمهایی که نمیمانند … به تو که روبرویم نشستهای قهوهات را به هم میزنی مینوشی میروی … یکی به آدمهای پشت پنجرهی کافه اضافه میشود
گفتی یک فنجان بیشتر برایم شعر می خوانی … به فنجان دخیل بسته ام که این قهوه ، دیرتر سرد شود…
قهوه مینوشم و با فنجانش فال دیدار تو را میگیرم قهوه ی دوری چشمان تو را رو به تنهایی تلخ پی شیرینی آغوش تو من مینوشم امشب اما دل فنجان خالیست جای این هیچ پر از بودن توست رو به آغوش نگاهم… قهوه هایم باشد سهم نوشیدن تو …
«کاش دنیا مثل دیواری بود که پشت داشت و می شد رفت پشت آن ایستاد. کاش دنیا در خروجی داشت که می شد از آن بیرون زد و رفت توی حیاط پشتی آن و دراز کشید و خوابید یا در بی خیالی محض دست ها را توی جیب گذاشت و سوت زد یا در تنهایی مطلق نشست
‼️🙏📣📣 اطلاعیه شماره سه انجمن پیپ ایران سپاس از همراهی شهرستانی های عزیز پیرو دو اطلاعیه قبلی از امروز ۲۰ اسفند تا ۸ فروردین ۱۴۰۴ امکان ارسال کالا به شهرستان نخواهیم داشت. از ۸ فرودین تا ۱۶ فروردین هم تعطیلات زیاد است و تحویل کالا مشکل است ولی به نظر می رسد امکان پذیر باشد