هرکول انجمن پیپ

وعده ی پاییز را به عاشقان میدم در وسط مرداد ماه !

وعده ی پاییز را به عاشقان میدم در وسط مرداد ماه ! دوباره شروع می شود باران های تند چتر های باز دلشوره های خیس خورده پشت چراغ های قرمز فال های نم کشیده انار های سرخ نارنگی های سبز دوباره شروع می شود روزهای نصفه نیمه شب های بی پایان عطر قهوه های تلخ […]

وعده ی پاییز را به عاشقان میدم در وسط مرداد ماه ! بیشتر بخوانید »

بعد از ۴ سال

بعد از ۴ سال هنوز باید حواسم را جمع کنم. گاهى که حواسم پرتِ سکوت خانه مى‌شود یا نگاهم به عکسى مى‌افتد و فکرم پى خاطره‌ایى مى‌رود، دست‌هایم به عادت بیست و چند ساله، دو فنجان قهوه درست می‌کنند! خالی کردن فنجان دوم توی ظرفشویی عذاب است …  

بعد از ۴ سال بیشتر بخوانید »

من فاڸ قهوه را قبول ندارم

من فاڸ قهوه را قبول ندارم عطر قهوه ڪہ بلند می شود قلبم با ضرباڹ دردآورش به مڹ اطمیناڹ می دهد نمی آیی… حالا تعبیر تہ فنجاڹ هرچہ میخواهد باشد… خیالی نیست… تو دیگر رفتہ ای…

من فاڸ قهوه را قبول ندارم بیشتر بخوانید »