زمستان
روبرویم می نشینی چای دم کردی ولی… یک زمستان در نگاهت، باز هم سردی ولی… من به اینکه روبرویم می نشینی قانعم تو برای هر دوی ما چای آوردی ولی… چای را نه، قهوه ی چشم تو را سر میکشم در تمام عمر من، تو بهترین مردی ولی… نیستی مال
وقتی تو می خندیدی
وقتی تو می خندیدی یلدای من شروع می شد و من می خندیدم بر درازای شبم همچون بچه ای پیرتر از حالا زمزمه می کردم خنده هایت را با صدای گوشخراشم تلخ تر از تردیدهایم مثل تلخی قهوه ای که با تو نوشیدم دلنوازتر از آداجوی آلبینونی می نواختی ویولونت
بوی قرمه سبزی
اینکه زن بوی قرمه سبزی بدهد یا بوی قهوه یا اینکه اهل کافه و دنیای هنر و مافیهایش باشد یا اهل خانه داری و ظرایفش فرع مساله است … اصل مساله این است که وقتی تکیه داده است توی بغلت و دستهایت را جمع کرده است… توی سینه اش ضربان
راز تلخ
نبودنت تنها راز تلخ بودن قهوه زندگی من است ومن هرروز این قهوه تلخ را درکام دلتنگی های دنیا می نوشم .. 🇮🇷🎶📻🎙💨✅ https://www.pipeclubiran.com/ انجمن پیپ ایران
کسی برایم قهوه بریزد
کسی برایم قهوه بریزد کسی که فال مرا می داند کسی که حال مرا می فهمد و قصه بگوید برایم هزار و یک بار تا از سرم بپرد این خواب که هزار سال است نمی گذارد تو را برای یک بار هم که شده ببینم 🇮🇷🎶📻🎙💨✅ https://www.pipeclubiran.com/ انجمن پیپ ایران
مسافرت
🚗🚌🚲🏍⛵️🚅 مسافرت در یک مسیر سخت میتونه لذت بخش باشه، اگه همسفرهای خوبی داشته باشی … 🏕⛺️🏝🛤🛣🏞 https://tripandpipe.com انجمن پیپ و سفر ایران
فنجانی که به دست هایت وابسته شده بود
فنجانی که به دست هایت وابسته شده بود قهوه ای که آرزو داشت فال تو باشد راهرویی که برای عطرت جان می داد و ساعتی که خودش را به خواب می زد تا بیشتر کنار هم باشیم، ما زمین را، ما درختان را، ما برگ های پاییز را، ما زمستان
چه زود سرد شد
سبز شدن ورقهایم با نگاهت سطر سطر … چه زود سرد شد تحریر روزنامه ام قهوه ام را نوشید! دستانم را بستم تا نگاهت تا ترا سوار بر اسبی سپید تابلوی دیوار خیالم کنم امان؛ امان، از کافه چی!! از قهوه هایی سرد شده که خیالت را هورت می کشند…!
برای دیدنت
کافه تعطیل است …! چشم انتظارِ چه کسی نشسته ای !؟ آن یک نفر اگر آمدنی بود محال بود قهوه ات یخ کند ! کافه تعطیل است …! کجای خاطراتت جا مانده ای !؟ آن یک نفر اگر ماندنی بود شال گردنش را بی سبب پیش تو جا میگذاشت !