روز نوشته ها

محبوب من !

ن در شور عشقم محبوب من ! چه نعمت بزرگی است اینکه صبحگاهان چشم باز کنی و کسی را ببینی که صدایش می کنی محبوب من ! چقدر خوب است که قهوه را در دستهای تو بنوشم و شب را در باغی معطربگذرانم چه نعمت بزرگیست اینکه زن انسانی را بشناسد ! که کلید عیب […]

محبوب من ! بیشتر بخوانید »

دو فنجان قهوه

شاید عجیب باشد! دیدن مردی که هر روز می آید کافه به یاد دیگری دو فنجان قهوه سفارش می دهد یکی را می نوشد و می رود . . . ولی من مردی را سُراغ دارم هر روز می آید کافه . . . به یاد دیگری دو فنجان قهوه سفارش می دهد . .

دو فنجان قهوه بیشتر بخوانید »

شهادت بی بی دو عالم حضرت فاطمه الزهرا

ما عشق را پشت در این خانه دیدیم زهرا در آتش بود حیدر داشت میسوخت 🏴🏴🏴 السلام علیک یا فاطمه الزهرا سلام الله علیها. شهادت بی بی دو عالم حضرت فاطمه الزهرا (سلام الله علیها) را به شما و خانواده محترم تسلیت عرض می کنم 🏴🏴🏴 رحیمی    

شهادت بی بی دو عالم حضرت فاطمه الزهرا بیشتر بخوانید »

ما به جمعه‌ی سیاه نه میگوییم

📢🗯️اطلاعیه مهم💭📣 ما به جمعه‌ی سیاه نه میگوییم تولیدات ما از ابتدای تاسیس مجموعه پاسارگاد تاباک تا امروز با ارزش بوده و تا آینده نیز همین‌گونه خواهد بود‌. ما به هنر ساخت پیپ و سیگار برگ و زمانی که برای تولید محصول باکیفیت صرف میکنیم احترام میگذاریم. این سیاست فروشی نیست که ما در این

ما به جمعه‌ی سیاه نه میگوییم بیشتر بخوانید »

زندگی

زندگی برای آخر هفته آرایش می کند و به تنِ حقیقت صورتی می پوشاند عطر تنهایی به خود میزند به کافه می رود و در زمان اشتیاق له می شود بی ادعا پیر می شود قهوه اش را می خورد وبعد برای همیشه مارا ترک می کند.

زندگی بیشتر بخوانید »

شب که شب نیست ولی

شب که شب نیست ولی خوابِ آرامت خوش .. بعدِ تو باران ها تندیِ طوفان ها تلخیِ قهوه ی شب دوری و درد خوابمان را بردند … خوش بخوابی جانم با خیالاتِ وخیمی که پر است از عطرت تا سحر پشتِ نمِ پنجره ها جان به لب میمانم … خوابِ آرامت خوش …

شب که شب نیست ولی بیشتر بخوانید »

بی رحم ترین مهربان دنیا …

تو هنوز هم بدون من زندگی میکنی،شاید حتی راحت تر از قبل هنوز هم مثل قبل وقتی می خندی گوشه چشمات جمع میشه هنوز کنار همون پنجره میشینی تو همون لیوان قهوه میخوری و ملودی مورد علاقت رو زمزمه میکنی هنوز هم تنهایی سیگارت رو روشن میکنی هنوز وقتی کم میاری دستت رو تکون میدی

بی رحم ترین مهربان دنیا … بیشتر بخوانید »

قهوه ات سرد می‌‌شود

نمیایی برایت قهوه می ریزم، کمی‌ شیر، دو قاشق شمی گذارم جلویت روی میز، گلدان گل را کنارتر می گذارم تا بهتر ببینمت. قیافه جدی به خودم می گیرم و با لهجه‌ ای که حالا برای خودم هم بیگانه است،  می گویم:  قهوه ات سرد می‌‌شود. هر کجا که هستی، زودتر به خانه بیا و

قهوه ات سرد می‌‌شود بیشتر بخوانید »