هرکول انجمن پیپ

دروغ می گفتیم اینکه “بی تو نمی شود زندگی کرد.”

دروغ می گفتیم اینکه “بی تو نمی شود زندگی کرد.” دروغ می گفتیم به هم و باورمان شده بود. حالا که سال ها گذشته می گوییم دروغ بوده… که بدون تو می شود زندگی کرد. بدون تو می شود رفت کافی شاپ. قهوه و تیرامیسو خورد. و به لب هایی که خامه ای شده هم […]

دروغ می گفتیم اینکه “بی تو نمی شود زندگی کرد.” بیشتر بخوانید »

فنجان قهوه ی داغ

دلم تنگ می شود، گاهی برای حرف های معمولی برای حرف های ساده برای « چه هوای خوبی ! » « دیشب چه خوردی؟ » برای … و چه قدر خسته ام از « چرا؟ » از « چه گونه ! » خسته ام از سؤال های سخت ! پاسخ های پیچیده از کلمات سنگین

فنجان قهوه ی داغ بیشتر بخوانید »

قهوه ات را بنوش

قهوه ات را بنوش روزنامه ات را ورق بزن در ستون ادبی کسی برایت شعر تازه ای گفته است در صفحه ی حوادث کسی خودش را با عکس تو به دست رود سپرده است و در ورقی دیگر سیاستمداران جهان فتنه ی چشمان تو را پشت تیترهای درشت بی خاصیت پنهان کرده اند اما تو 

قهوه ات را بنوش بیشتر بخوانید »

عید سعید فطر

اللهم اهل الکبریاء و العظمه… اهل العفو و الرحمه🌹 باسلام و تحیت؛ تطهیر درچشمه زلال رمضان و طلوع خورشید فطر بر کیمیای وجودتان مبارکباد🌹 عید سعید فطر بر شما و خانواده محترمتان مبارک باد🌹 🍃آسْعٓدٓ اَللهْ اَیّٰامَکُمْ🍃🌸 طاعات عبادات قبول 🌸التماس دعا🍃🌺 رحیمی

عید سعید فطر بیشتر بخوانید »

حواسم هست

سالهای سال از چتر و ساعت متنفر بودم و همینطور از سر وقت رسیدن کیوی را با پوست میخوردم و قهوه را بدون شکر و مدام شعرهایم را جایی جا می گذاشتم تا اینکه تو آمدی و نظم زندگی مرا بر هم زدی حالا از خانه که بیرون می زنم حواسم هست که زیر کتری

حواسم هست بیشتر بخوانید »

کاش می آمدی

می ترسم از اتفاق هایی که اصلا قرار نیست بیفتد! مثلا نیامدنت ندیدن لبخندت یا اینکه صدایم نکنی روبرویم ننشینی و فنجانی قهوه با تو نخورم یا اینکه زیر باران با تو قدم نزنم و دست هایت را نگیرم کاش می آمدی و این همه نمی ترسیدم

کاش می آمدی بیشتر بخوانید »