وسط کافه ی دنیا
چای گیجی وسط کافه ی دنیا بودم! قند لبخند تو پیش همه محبوبم کرد دور کردند تورا تا که مرا سرد کنند، تلخی بی کسی ام قهوه ی مرغوبم کرد!
وسط کافه ی دنیا بیشتر بخوانید »
چای گیجی وسط کافه ی دنیا بودم! قند لبخند تو پیش همه محبوبم کرد دور کردند تورا تا که مرا سرد کنند، تلخی بی کسی ام قهوه ی مرغوبم کرد!
وسط کافه ی دنیا بیشتر بخوانید »
هی کافه چی! برای یک شب کافه ات را به دست من بده می خواهم برای یک شب هم که شده خودم باشم واین صندلی های خالی… خودم باشم و یک آغوش خیالی… خودم باشم واشک هایی که سرازیر می شوند بگذار این سکوت وحشی تن مرا به اسارت
بگذار پیپ بند بند وجودم را بسوزاند بیشتر بخوانید »
دوم فرودین روز تولد ماسترو رحیمی پدر پیپ ایران 🙏🌹👇🎂🎂🥳 تقدیر و بزرگداشت آقای امیرحسین رحیمی (ماسترو رحیمی) ( mastro rahimi ) به مناسبت سالروز تولد ایشان امروز ، سالروز تولد مردی است که با ایدههای نوآورانه و تلاش بیوقفه ، تحولی بزرگ در صنعت پیپ و توتون ایران ایجاد کرد . آقای امیرحسین رحیمی
دوم فرودین روز تولد ماسترو رحیمی پدر پیپ ایران بیشتر بخوانید »
🇮🇷🫡🙏 بسم الله الرحمن الرحیم سلام و عرض ادب دل نوشته ماسترو رحیمی : با توجه به اینکه شب عید امسال مقارن با ایام شهادت مولای متقیان، امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) میباشد ، بر خود لازم دانستم پیش از فرا رسیدن آن روزهای حزنانگیز، فرارسیدن سال نو را به شما دوست عزیز و محترم تبریک وتهنیت
دل نوشته ماسترو رحیمی بیشتر بخوانید »
چشمان بلوطی ات از سراشیبی افتاب اسفند ماه فرو میریزد درون قهوه ای ک ب یادت در دهان سکوتم مزه بوسه های نداده ات رامیدهد میبینی چه شیرین تلخم میکنی از حجم نبودنت
افتاب اسفند ماه بیشتر بخوانید »
چای گیجی وسط کافه ی دنیا بودم! قند لبخند تو پیش همه محبوبم کرد دور کردند تورا تا که مرا سرد کنند، تلخی بی کسی ام قهوه ی مرغوبم کرد!
قهوه ی مرغوبم کرد بیشتر بخوانید »
بی خیال تمام دلواپسی هایت… یک موسیقی دلنواز گوش کن! پیپت را چاق کن و فنجان قهوه ات راسربکش وبگذارآنقدر حالت خوب باشد که یادت برود امروز چند شنبه است ..❤️☕️
امروز چند شنبه است بیشتر بخوانید »
آتش از مهر تو می گردد گلستان یا حسن خار را فیض تو سازد لاله باران یا حسن گر نسیمی از سر کویت وزد سوی جحیم ناز در محشر کند بر باغ رضوان یا حسن میلاد کریم اهل بیت مبارک
میلاد کریم اهل بیت مبارک بیشتر بخوانید »
بهار همین حوالی در کوچه باغ ها قدم میزند تا نوبتش برسد … مانند انتظار دو عاشق در کافه ای قدیمی برای قهوه ای که سفارش داده اند …
عادت کردهام به طعم قهوه به آدمهای پشت پنجرهی کافه … دستهایی که میروند ؛ آدمهایی که نمیمانند … به تو که روبرویم نشستهای قهوهات را به هم میزنی مینوشی میروی … یکی به آدمهای پشت پنجرهی کافه اضافه میشود
عادت کردهام به طعم قهوه بیشتر بخوانید »