خیلی دیر تر 🙂 

می آیی آرام و بی سر و صدا می آیی قدم به قدم در خیالم آنقدر آرام که نمی فهمم  چطور دچارت می شوم:) و قول هایم را فراموش می کنم به خودم می آیم  و میبینم قهوه ام سر رفته ! تو هنوزم حواسم را پرت می کنی:) این

ادامه مطلب »

فال

ڪمی از چشم هایت درون فنجانم بریز میخواهم این بار رد نگاه قهوه ایت سر از فال من در آورد

ادامه مطلب »

افتاب پاییز فرو میریزد

چشمان بلوطی ات از سراشیبی افتاب پاییز فرو میریزد درون قهوه ای ک ب یادت در دهان سکوتم مزه بوسه های نداده ات رامیدهد میبینی چه شیرین تلخم میکنی از حجم نبودنت

ادامه مطلب »

پشیمان است …

درست مثل فنجان قهوه که ته می‌کشد پنجره کم‌کم از تصویر تو تهی می‌شود! حالا من مانده‌ام و پنجره‌ای خالی و فنجان قهوه‌ای که از حرف‌های نگفته پشیمان است …

ادامه مطلب »

کاش می آمدی

می ترسم از اتفاق هایی که اصلا قرار نیست بیفتد! مثلا نیامدنت ندیدن لبخندت یا اینکه صدایم نکنی روبرویم ننشینی و فنجانی قهوه با تو نخورم یا اینکه زیر باران با تو قدم نزنم و دست هایت را نگیرم کاش می آمدی و این همه نمی ترسیدم

ادامه مطلب »

نسکافه و سیگار

توو زندگی یه روزایی ام مثل امروزه… سنگین وزن و کُند و چِقِر… با یه سردرد شیرین و یه بی قراریه بی معنیه یهویی چای و نسکافه و سیگار چک کردن بیمار گونه یه گوشی بیکار بهم ریختگی میز کارو یه میل عجیب به بیرون زدن، به فرار به کشیدن

ادامه مطلب »

تلخی

من عادت دارم قهوه را تلخ بنوشم تلخ تلخ… به تلخی یک عشق ناکام… به تلخی یک رفتن… یک فراموش شدگی… به تلخی دلهای دور از هم… به تلخی حرفای نگفته ی محبوس در زندان گلو… به تلخی تنهایی در نقطه ی شروع به تلخی بغض های شکسته و عبوس

ادامه مطلب »

باید یکی باشد …

باید یکی باشد … یکی که دزدانه نگاهش کنی دزدانه راه رفتنش را بپایی و دزدانه ببوسی اش و محکم بغلش کنی و در حضورش طعمِ تلخیِ قهوه ات را نفهمی باید یکی باشد …

ادامه مطلب »

محبوب من !

ن در شور عشقم محبوب من ! چه نعمت بزرگی است اینکه صبحگاهان چشم باز کنی و کسی را ببینی که صدایش می کنی محبوب من ! چقدر خوب است که قهوه را در دستهای تو بنوشم و شب را در باغی معطربگذرانم چه نعمت بزرگیست اینکه زن انسانی را

ادامه مطلب »

دو فنجان قهوه

شاید عجیب باشد! دیدن مردی که هر روز می آید کافه به یاد دیگری دو فنجان قهوه سفارش می دهد یکی را می نوشد و می رود . . . ولی من مردی را سُراغ دارم هر روز می آید کافه . . . به یاد دیگری دو فنجان قهوه

ادامه مطلب »