باران
گم شدن در خیال تو مثل نوشیدن قهوه و تماشای باران است… 🇮🇷🎶📻🎙💨✅ https://www.pipeclubiran.com/ انجمن پیپ ایران
گم شدن در خیال تو مثل نوشیدن قهوه و تماشای باران است… 🇮🇷🎶📻🎙💨✅ https://www.pipeclubiran.com/ انجمن پیپ ایران
به قهوه میمانی تلخی اما دلچسب… من به رسم همیشه قهوه ام را شیرین میخورم و دستان گرمت را در دست میفشارم تا حلاوتش عشق را گواراتر کند به قهوه می مانی تو را باید داغ داغ سر کشید… تا از دهن نیفتاده ای… 🇮🇷🎶📻🎙💨✅ https://www.pipeclubiran.com/ انجمن پیپ ایران
به قهوه میمانی بیشتر بخوانید »
زیباترین لحظه را برای خود خلق کنیم؛ با یک نفس عمیق با یک فکر زیبا یک فنجان قهوه و یک شعار با مضمون من شادم. 🇮🇷🎶📻🎙💨✅ https://www.pipeclubiran.com/ انجمن پیپ ایران
زیباترین لحظه را برای خود خلق کنیم بیشتر بخوانید »
پلک که باز می کنیم زندگی مدرن مان شروع شده قهوه ای خورده نخورده فلسفه را خیس می کنیم در وان حمام تا همه چیز را ترک کنیم به مقصد پشت میزمان در برج بالای شهر پشت چراغ قرمز رزهای آبی چه بیهوده به نظر می آیند در این صبح انزوا وسط گوش دادن به
قهوه ای خورده نخورده بیشتر بخوانید »
این بار واقعا دلم گرفته است نه از کسی نه از مخاطب خاصی این بار از خودم گله دارم که چرا قدم زدن روی برگ ها و گرفتن دستی گرم و نوشیدن قهوه ای گرم در کافه ای دنج را حتی در خواب هم نمیبینم چه برسد به واقعیت…! 🇮🇷🎶📻🎙💨✅ https://www.pipeclubiran.com/ انجمن پیپ ایران
این بار واقعا دلم گرفته است بیشتر بخوانید »
یک قهوه می تواند هم تلخ باشد هم شیرین بستگی دارد از رفتنت خبر بدهد یا آمدنت 🇮🇷🎶📻🎙💨✅ https://www.pipeclubiran.com/ انجمن پیپ ایران
و چه قدر خستهام از «چرا؟» از «چه گونه!» خستهام از سؤالهای سخت پاسخهای پیچیده از کلمات سنگین فکرهای عمیق پیچهای تند نشانههای بامعنا، بیمعنا… دلم تنگ میشود گاهی، برای یک «دوستت دارم» ساده دو فنجان قهوه ی داغ « سه روز تعطیلی در زمستان » چهار خندهی بلند و پنج انگشت دوست داشتنی! 🇮🇷🎶📻🎙💨✅
و چه قدر خستهام بیشتر بخوانید »
گفتی یک فنجان بیشتر برایم شعر می خوانی … به فنجان دخیل بسته ام که این قهوه ، دیرتر سرد شود… 🇮🇷🎶📻🎙💨✅ https://www.pipeclubiran.com/ انجمن پیپ ایران
یک فنجان بیشتر بیشتر بخوانید »
تو هنوز هم بدون من زندگی میکنی،شاید حتی راحت تر از قبل هنوز هم مثل قبل وقتی می خندی گوشه چشمات جمع میشه هنوز کنار همون پنجره میشینی تو همون لیوان قهوه میخوری و ملودی مورد علاقت رو زمزمه میکنی هنوز هم تنهایی سیگارت رو روشن میکنی هنوز وقتی کم میاری دستت رو تکون میدی
تو هنوز هم بدون من زندگی میکنی بیشتر بخوانید »
انگاری خدا شفایم داده دوباره از ایستگاه ها جا می مانم قهوه هایم سر می روند چراغ قرمزها را رد می کنم و هنگام پیاده روی،سعی می کنم پایم را فقط روی یک موزاییک بگذارم! رویاپرستی و خیالبافی زنده شده اند من متخصص گم شدن در خیابان ها آن روز وقتی به خود آمدم،درختان سبزتر