روز نوشته ها

خیلی دیر تر :) 

می آیی آرام و بی سر و صدا می آیی قدم به قدم در خیالم آنقدر آرام که نمی فهمم  چطور دچارت می شوم:) و قول هایم را فراموش می کنم به خودم می آیم  و میبینم قهوه ام سر رفته ! تو هنوزم حواسم را پرت می کنی:) این بار با نبودنت  و من

خیلی دیر تر :)  بیشتر بخوانید »

کاش می آمدی

می ترسم از اتفاق هایی که اصلا قرار نیست بیفتد! مثلا نیامدنت ندیدن لبخندت یا اینکه صدایم نکنی روبرویم ننشینی و فنجانی قهوه با تو نخورم یا اینکه زیر باران با تو قدم نزنم و دست هایت را نگیرم کاش می آمدی و این همه نمی ترسیدم

کاش می آمدی بیشتر بخوانید »

نسکافه و سیگار

توو زندگی یه روزایی ام مثل امروزه… سنگین وزن و کُند و چِقِر… با یه سردرد شیرین و یه بی قراریه بی معنیه یهویی چای و نسکافه و سیگار چک کردن بیمار گونه یه گوشی بیکار بهم ریختگی میز کارو یه میل عجیب به بیرون زدن، به فرار به کشیدن هوا توو شُشای قهوه ای

نسکافه و سیگار بیشتر بخوانید »

تلخی

من عادت دارم قهوه را تلخ بنوشم تلخ تلخ… به تلخی یک عشق ناکام… به تلخی یک رفتن… یک فراموش شدگی… به تلخی دلهای دور از هم… به تلخی حرفای نگفته ی محبوس در زندان گلو… به تلخی تنهایی در نقطه ی شروع به تلخی بغض های شکسته و عبوس من عادت دارم قهوه را

تلخی بیشتر بخوانید »